چند وقت پیش بود که در قسمت نظرات ، عزیزی نوشته بود میخواد بره مشهد ...

دلم تنگ روزهایی شد که...

در جواب نوشتم خوشبحالتون، عرض ارادت ما رو به آقا برسونید ...

قبل از اینکه دکمه ی ارسال رو بزنم، کمی روی کلمه ی ارادت تامل کردم .

با خودم گفتم : کدوم ارادت ؟

گفته راست برو ،  چپ رفتم !

گفته مستقیم برو ،  کج رفتم !

گفته بخاطر خودت و رضای خدا بالا برو ، پایین رفتم !

 

مگر میشه مرید کسی بود ولی دوستدار کارهای مورد پسندش نبود ؟

مگر میشه مرید کسی بود ولی دوستدار و مرتکب اعمال مورد تنفر و نهی ایشون بود ؟

واقعن میشه ؟

به گفتن التماس دعا رضایت و کفایت دادم .

 

آقا شما از ما دورید ... که نه ! ما از شما دوریم .

این متن رو نوشتم که بگم :

حسرت و داغ گفتن پیامی که می خواستم بنویسم تا بهتون برسونند بر دلم مونده ...